تبليغاتX
وی یو زادگاه من - عاقبت عشق!!!! جدایی...
designer : Reza Mohammadi
سلام، وي يو ; نام محلي زيادآباد ، روستايي است در غرب شهر ميمه كه شباهت اسمي اين روستا نيز با واژه اوستايي "وايو" به معني ايزد باد قابل توجه است. هر نظر يا انتقاد يا درخواستي که داريد در قسمت نظرات بنويسيد تاريخ تولد سايت 1386.06.13ساعت 23:15
نويسندگان وبلاگ

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام وي يو زادگاه من در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

شعرهای شما در باره ویی یو

دستی برآوریم به مهر... ویوی خود را کنیم آباد.... بزداییم غم بی ثمری... بخوانیم الفبای محبت و بسپاریم دل خود بر ایزد دادار.... وکنیمش شاد زشکر نعمت بی انتهایش... که در این آبادی صلح وصفا بیداد است.... بزنیم بر دل گندمزارش و بسراییم نغمه که زندگی یعنی عشق........ ارسالی از گل بهار

لينك دوستان
دوبرادر وی یویی
زیادآباد (جدید)
خنده بازار(زیادآباد)
وي يو باستان
وبلاگ ورزشی ویو
گروه آموزش ابتدایی میمه
فروشگاه اينترنتي وي يو
مشاورین املاک آریایی شاهین شهر اصفهان
پروفایل مهران عربی
وبلاگ شیمی بچه های زیادآباد(مهران عربی )
وبلاگ حقوق زیادآباد
وبلاگ دبستان هفده شهریور
لیست روستاهای الکترونیک ایران
وبلاگ فاطمه فاطمه است (مذهبی)
معرفی وبلاگ و سایت
دبیرستان شهید احمدی زیادآباد
××میعادگاه کیمیاگران جوان××
سایت تخصصی نرم افزار (مهدی متوسلی)
گروه اینترنتی سبا میمه
میمه سیتی (حسین عمرانی )
صبح میمه (بخشداری )
خبرگزاری فارس میمه
میمه ای ها
یلدا قشنگ ترین ترانه زندگی من
آوای ازان
پارادوکس (کاشی پز )
روز میمه
کانون شهید دست غیب میمه
زندگی سبز
میمه اصفهان (شعر و ادب )
میمه قرق
شهر وزوان
وزوان پاتق
اگر سايت يا وبلاگ داريد پول دار شويد
سراي من ميمه
سايت وزوان
طنازان وي يو
مارنجين (وي يو )‌
فریاد بی صدا ( وی یو )
مدرسه محمدیه زیادآباد
چهار شنبه سوری ( وی یو )
هیئت علمدار کربلا میمه
لینگ کامل وب نوشتهای منطقه میمه
چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
امكانات


.:: www.viyu.ir ::.



عاقبت عشق!!!! جدایی...

غم عشقش رو به ابرا گفتم ابرا گریشون گرفت و اونقدر باریدند تا اینکه تمام مردم زمین غمِ منو فهمیدند و باهام هم دردی کردند اما اون گل قشنگی بود که از باریدن بارون سرمست و شاداب تر شد....

من میگم منو شکستن

چشم فانوسمو بستن

تو میگی خدا بزرگه

ماهو میده به شب من

من میگم آخه دلم بود

اون که افتاده به خاکه

تو میگی سرت سلامت

آینه ها زلالو پاکه

بالاخره بهش گفتم عاشقشم

اما اون خندیدو گفت تو دست مجنون رو از پشت بستی...

تنها چیزی که از عشق میدونست تو دو کلمه ختم میشد"لیلی و مجنون" ... نه تا حالا عاشق شده بود نه عشق رو درک می کرد  و نه معنی عشق رو میفهمید...

میتوان هر لحظه هر جا

عاشقو دل داده بودن

پر غرور چون آبشاران

بودن اما ساده بودن

میشود اندوه شب را

از نگاه صبح فهمید

یا به وقت ریزش اشک

شادیِ بگذشته را دید

با این که همه ی زندگیم بود با این که دیوونه وار عاشقش بودم ازش گذشتم و رفتم تا زندگیِ تازهای رو بدونِ من شروع کنه...

میرم از شهر تو با

یه کوله بار از خاطره

دل من مونده پیشت

گرچه باهام مسافره

میگذره همراه جاده

یادِ تو از دور به یادم

توی راه دریغ از ابری

که بباره واسه حالم

[+] نوشته شده توسط رضا محمدی در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت 12:13 | |

:: مطالب پيشين